276th day
سلام به آیلی ناز دخترکم چند مین پیش که تو بغلم بودی,با خودم حساب کتاب می کردم که چند روزه با مایی,چند روزه که مامان وبابا شدیم.خانم طلا من و باباجون 276 از خدایه مهربون یه هدیه بهشتی گرفتیم. ماشالا خیلی زود می گذره..... عزیزدلم.....هزار ماشالا خیلی شیطون شدی......با بابایی بازی می کنی ....مثلا سمت بخاری که می ری بابایی میگه :آیلا اوفه نری....البته با یه تن خاص....بعد شما نشون می دی که که می خوای به سمت بخاری بری...بابا هم دنبالت می کنه ...شما هم دس پاچه می شی ...هی خودت رو رو زمین ولو می کنی.....وانمود می کنیداری به سمتش می ری....آخه یه چشت به بابا س .... انگار می خوای بدونی دنبالت می کنه یا نه......البته بابا هم مثل خو...






