باز هم از نازدونمون
خانوم طلا !.....دو روزه که یاد گرفتی....تو تختت با گرفتن لبه های تخت بعنوان تکیه گاه بشین پاشو
می ری.....گلی خانوم ....هزار ماشالا خیلی هم تند اینکار رو می کنی .....و

وقتی کنار مبل می ایستادی....یا با گرفتن در کابینت می ایستادی.......صدای عجیبی tagh می اومد
مثل اینکه یه چیز لاستیکی رو روی یه سطح فلزی بزنی......خوب دقت کردم...دیدم این صدا رو با
تکون دادن بند اول انگشت اشاره دست راستت,(((مثل حرکتی که ما برای گفتن بیا!! با
انگشت اشاره انجام می دیم,منتها نکته مهمش اینه که شما فقط بند اول رو حرکت می دی
من وبابا سعی کردیم ولی اصلا نتونستیم اینکار رو انجام بدیم))))روی سطحوح ایجاد می کنی
حالا از صداش خوشت میاد یا اینکه می خوای کار خاص دیگه ای بکنی.... لله هو اعلم !!!!!!!

قاشق ژله ایت که جنسش لاستیکی بود رو 1 هفته ای میشه عوض کردم.....
یه روز دقت کردم دیدم...نوک قاشق پوس پوس شده انگار ازش کنده شده باشه
فهمیم که زیر سر دوتا مرواریدای بلاته.........حالا هم حین شستن قاشق جدیئت
که جنسش لاکیه...متوجه شدم نوک قاشق از پشت خط خط شده......البته
از همون اولا که غذا بهت می دادم متوجه شده بودم که با قاشق وقتی قاشق تو
دهانت می زارم باهاش ور می ری ...............ولی فکر نمی کردم تا این حد

به مهر علاقه خاصی داری.....ما هم وقتی نماز می خونیم ....مدام مهر رو به دس می گیریم
که شما نخوریش
بابا که نماز می خونن کنارشون می شینی....به محضی که به سجده می رن...شما هم که مهر رو
رویت می کنی به سمتش می پری...بابا زودتر شما به مهر می رسن تا وقتی که بابا سجده
هستن (کنارش که نشستی)موهاشو می کشی
ناز دونه بای
می خوام برم واسه بابا جون هام هام درس کنم


باز هم از نازدونمون
