اندر حکایت آیلای نازم 4
دختره نازم می خوام دوباره از کارت بگم,از چیزای که منو بابا بادیدنشون کلی ذوق و شوق می کنیم
ودلمون قند آب میشه..........
دو تا صدا رو می تونی تقلید کنی....خ خ خ خ و پو پ پو پو........یه روز صبح دوتایی رو تخت بودیم
که شما با گلسر مامان ور می رفتی من هم واسه اینکه با هات بازی کنم.....گفتم...پ پو....یهو متوجه
شدم تکرار کردی و همچنان با گل سره ور می رفتی...گفتم خ خ خ خ ....دیدم ستاره مامان شما هم تکرار
کردی خیلی خوشحال شدم...تا با اون سر گرم بودی....چن بار هم بابابا با بابا گفتم که اونو رو هم گفتی....به
حدی به وجد اومدم که محکم تو بغلم فشردمت..تویه پدر سوخته می دونستی مامان از ادا های که در آوردی
خوشحاله دوباره واسم تکرار کردی ....اون روز که بابا برگشت واسش ریپورت دادم.....ایشونم سریع
امتحان کردن ...تو هم دل بابا رو نشکوندی واسش تکرار کردی.....بعد صدای دیگه مثل صدا و ادا بوسیدن
یا تق تق کردن رو گفتیم اما تحویل نگرفتی...بعد از چند روز ...هنوز فقط اون دو صدا رو تقلید می کنی
مگنت از اونجای خیلی به یخچال و کابینت وگاز آویزون میشی...واسه اینکه بیشتر لذت ببری
دو تا مگنت عروسکی گرفتم به یخچال می زنم ....شما هم دوس داری و به سمتش می ری که در آری
چند بار که موفق به کندنشون شدی من تشویقت کردم.... امروز صبح حواسم بهت بود که خودت
رو آویزون کردی بع مدتی دیدم داری دس میزنی...متوجه شدم چون مگنت رو کنده بودی خودت خودت رو تشویق کرده بودی
الهی من دورت بگردم عسلم
خاله حسنا بهت میگه شبیه عروسک ژله ای هستی...آخه وقتی می خوای برقصی خودت رو طوری
حرکت می دی مثل اینکه یه توپ ژله ای رو ...با یه ضربه آروم به زمین بزنن ..اینطوری تکون می خوری










وقتی بابا از سرکار بر می گردن...چشمت که به بابا جون می افته مثلا می رقصی(طبق توضیح فوق)
دس می زنی ...بابا هم با دیدن روی ماه شما همه خستگی کار فراموششون میشه.....
ببینم منو هم اینطور تحویل می گیری ...زندگی









عاشق رانندگی هستی...وقتی پشت فرمون میذارمت با دنده وضبط وفرمون ور می ری حالا
سر فرصت عکسشو می ذارم...قبلا حین رانندگی داخل شهر بغل بابا پشت فرمون بودی
اما زن عمو فرزانه گفت خطرناکه و عادت می کنی من هم از اون موقعه به بعد فقط وقتی
ماشین پارک باشه می ذارم پشت فرمون بونی
خیلی دوس داری مدام باهات حرف بزنم...تشویقت کنم....با هات بازی کنم.....البته اینا رو تازه
فهمیدم....به همین خاطر زیاد وقت ندارم که عکس تو وبت بذارم
مامان جون ماشالا هر روز شیرینتر و جیگر تر میشی.....کارای جدید زیادی
میکنی من هم دس قلم خوبی ندارم به درستی واست بنویسم
سعی می کنم ضبطشون کنم











اندر حکایت آیلای نازم 4
