25 آذر نود دو.................آیلی نازمون ...ن ش س.....
نازنین دخترم ماشالا هزار ماشالات باشه مامانی امروز صبح که همینطوری تو خونه با خودت بازی می کردی واسه یکی دو ثانیه نشستی عشق مامان می دونی چقدر منتظر این لحظه بودم از روزی که به دنیا اومدی اوایل می گفتم کی میتونم راحت بغلت کنم کی آیلا جونم دور خودش می غلته کی سینه خیز میره کی دمر میشه کیچهار دست وپا می ره کی میشینه کی تاتی تاتی میکنه و همینطور و کی های زیاد دیگه تا من خواسم عکس بگیرم به دمبال کافی میت رفتی که نشد اما مامان واسه ثبت دس بردار نیس از بهم زدن کابینت خسته شده بودی که رست تو اینطوری سپروندی ...






