16 آذر............ق ق ق ق.....
گل مامان
امروز یاد گرفته بودی ....ق ق ق ...کنی...به سمت وسایل حمله ور میشی و با صدای دل نواز ...ق ق ق ق
دیگه....اینکه امروز یاد گرفتی از شلف کتابخونه کتابا رو بیرون بکشی...........اولین دسه گلت هم جزوء تری دی مکس بابای بود![]()


![]()
اما یه سری از شیرین کاری هات

خانمی از بس با این موس ور رفتی که امروز خرابش کردی

فدا سرت ...طلا بانو![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چرا ...جونم...پستونک اصلا خواب نیس.....پس بهش پس بده







از ماجراهای آیلا و سجاده من

اینجا تی وی مینگری![]()
![]()
![]()

این هم یه یادگاری از روزای که سینه خیز می رفتی.......نمی تونستی از متکا بگذزی
من هم یه مانع برات درس می کردم و به سراغ کارام می رفتم

![]()
من می خواستم دفتر خاطراتت رو تکمیل کنم که شما گرفتی که بخونیش...نه بخوریش



کرمونشاه که بودیم.....مانی هر صبح نون سنگگ می گرفتن......شما هم علاق بسیار داشتی
من که سعی کردم ازت جداش کنم ...بلندت کردم اما ببین چیکار کردی.....تا خاله شهلا رفت
دوربین رو بیاره شما به همین حالت موندی

![]()

خونه خاله مهتاب....ثبت اولین باری که تونستی به کمک وسایل بایستی
![]()
و اما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

........................ بماند .........................
![]()
![]()
عشقمی


16 آذر............ق ق ق ق.....
