مانی وخاله مهتاب
سلام آلو قندی مامان
بالاخره مانی اینا با کلی اصرار ما اومدن به دیدنمون![]()
آخه دلم واسه مامانم تنگ شده بود ....آقا جون هم اجازه نمی داد که بیان
به همین خاطر من و بابا کلی اصرار کردیم که بالاخره اومدن
گفته بودم که مانی و خاله شهلا جون وآقا جون از مشهد واست سوغاتی آوردن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینارو آقا جون واست گرفته......


خیلی آهنگش و حرکتاشو دوس می داری مامانم....![]()

تابو نگه داشتی که عروسک نازت نیوفته؟؟؟؟؟؟؟
آیلی .......

ای جان مامان ..............بخورمت....شکلاتم
اینا رو هم مانی واست گرفته


البته این میش غول پیکر هدیه خاله شهلاس
خاله مهتابم همینطوری واست کادو اورده بود
بااین حلقه ها کلی حال می کنی

پرهام به چادر می گفت "تاشو"
همش می گفت خاله پرنیا تاشو زردی رو که مامانم خریده کو؟![]()
ما هم نم فهمیدیم منظورش چیه.......بعد از چند روز خودش جاشو پیدا کرد گفت"آخ جون تاشو پیدا شد من دوفتم مامانم خریده"
این رو از مریوان گرفته
ازشون ممنونیم



مانی وخاله مهتاب
