عجب نهاری خوردم
از صبح که خانم شما رو بردم حموم.......تا ساعت 2.30 که قرار بود بابا برگرده من فقط یه لیوان شیر موز خوردم......
کلی از شب قبل دل خودمو صابون زده بودم که واسه نهار قورمه سبزی درس میکنم......
وقت نهار که شد تو مثل بعضی وقتا بیدار بودی بابا هم حاضر نیس که تو رو تنخا بذاره دوبار ما کنار تو نهار خوردیم....................عجب نهاری!!!!!!!!!!!!!
همش نق می زدی و بی قرار بودی نهار من 1 ساعت طول کشید از بس بینش یا باهات بازی می کردم یا سعی داشتم دلیل بی قراری تو بفهم...........ولی دس بردار نبودی

من که رفتم ظرفا رو بشورم تو کماکان ادامه می دادی بابا هم از پست بر نییومد که من پیشنهاد دادم عروسکاتو واست بیاره شاید آروم شی

بله اینطور که نگاش می کنی می دونستم چه نقشه پلیدی واسه موهاش کشیدی
(این عروسک کادو خاله شهلا واسخ تولدتت)

ولی خدا رو شکر دیگه آروم شدی و کمی هم شیر خوردی
نازنینم خیلی




عجب نهاری خوردم
