آیلاآیلا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

آیلا خانم

نازنینم ,کفشات مبارک

نازنین مامان با تموم خستگی که منو بابا داشتیم .....ولی با جونو دل وکلی ذوق اشتیاق رفتیم واست کفش خریدیم......هرچند شما اصلا همکاری نکردی....از یه طرف هوا خیلی گرم شده بود از طرف دیگه بازار "نا جوانمردانه"شلوغ بود واز همه مهمتر خانوم تو کالسکه نمی موندی....وقتی هم می خواستم کفش رو به پاهای نازت امتحان کنم همش ول می خوردی واذیت می کردی آیلا آماده شده بره کفش بگیره دیگه نازنین حسابی قاطی آدما شدی....کفشات تو جا کفشیه فعلا اینا رو می پوشی و با من یا بابا تو حیاط یا در کوچه قدم می زنی....چون صدا می دن خودت هم دوس می داری......واسه اولین بار که تو حیاط پوشیده بودیش چند بار زمین خوردی ...طوری که روی زمین منشستی بعد که کف حیا...
21 اسفند 1392

15 اسفند

عشق مامان هزار ماشالات باشه از 15 اسفد به بعد خیلی خوب راه می ری اولش که بلند میشی شکمت رو می گیری بعد راه می افتی...به بابا می گم انگار شکمش سنگینشه ایشالا قراره با بابا بریم واست کفش ناز بگیریم که تو حیاط هم بتونی قدم بزنی بوسسسسسسسسسسسسسسسسس
17 اسفند 1392

کتاب

با بابا رفتیم واستون کتاب و کمی اسباب بازی گرفتیم...... وقتی می خوایم با هم بخونیم شما کتاب رو از من می گیری و می بندی و عکس رو جلدش رو نگاه می کنی البته ها اوایل اینطور بودی ......حالا اجازه می دی که یه بار کل صفحات رو نشونت بدم....بعد بار دوم خودت هم به عکسا اشاره می کنی ...
14 اسفند 1392

خانوم طلا و پارک

عزیز دلم بیرون رفتن رو دوس داری ولی پارک رفتن یه چیز دیگس......هنوز 9 ماهت نشده بود....به بابا گفتم: آیلا زیاد طبیعت رو از نزدیک لمس نکرده بریم پارک سر خیابون کمی گل و درخت و چمن و.... اینطور چیزا رو نشونش بدیم و براش توضیح بدیم شما با بابا رفتین یه چرخ ....چند مینی تو محوطه پارک زدینو اومدین بابا گفتن  فواره پارک رو دوس داشتی.......با لمس درخت وبرگ های شمشادا قیافت دیدنی شده بود بعد از چند روز دیگه...که هوا عالی بود ....رفتیم پارک من شما رو بردم تو محوطه ای بازی که بچه هارو ببینی....آخه وقتی بچه ها رو می بینی چهرت با لبخند رضایتت دوس داشتنی میشه بعد به سرم زد...کمی هم سر سره بازی کنی......عزیزم نی دونی چقدر دوس داشتی از ا...
14 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آیلا خانم می باشد