مسابقه
روز بعد از یعنی 18 آبان
بابای گفت آماده شین باید واسه مسابقه حفظ قران بریم

اما شما چون ساعت خوابت نزدیک بود....تا بابا امتحانشو داد من بیرون تو رو چرخوندم...
بعد که نوبت من شد...به دلیل عشق وافری که به بابا داشتی...بلافاصله خوابیدی
تا امتحان من تموم شد شما خواب بودی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مسابقه
