قصه حموم آی لی جون
نازنینم
اولین حمومت رو در 1392.3.2 حول حوش ساعت11.30 بود که مانی و خاله ویدا زحمت شو کشیدن
دیگه تا روز دهم تولد به اصرار مانی حمومت ندادیم............روز 10 هم مانی و من (البته تنها بعنوان دستیار)
با هم حموم دادیم که توی حموم نافت افتاد و دیگه از دستش خلاص شدی


از اون به بعد به توصیه خاله مهتاب ..........هر روز صبح (تا قبل از 40 روزگیت) حموم می رفتی.........
{اما از 15 روزگیت به بعد تا همین امروز ..........مامان تنها حمومت میده}
البته همه جز خاله مهتاب .......می گفتن هر روز حموم رفتن بچه رو لاغر می کنه ...و,یه عده می گفتن 10 روز به 10 روز حموم ببر.....یه عده هم می گفتن یک روز در میون....
ا
ما من تصمیم گرفتم تا قبل از 40 روزگیت هر صبح وبعد از اون یه روز در میون حمومت ببرم

جمعه گذشته که بابا جون خونه بود گفتم یه چند تا عکس از حموم دادنت بگیره

الهی مامان فدات شه نازنینم...حمو رو دوس داری اصلا گریه نمی کنی....
فقط وقتی مماخت رو میکشم ....یه کوچولو بد اخلاق می شی

عافیت باشه مامان جونی


الیته قبل از اینکه حموم بری واست صدقه می زارم.....کلر رو خاموش می کنم
بعدش که بدنت رو روغن زدم با روغن کلی ماساژ دادم(شما اینکار رو دوس نداری....
واسه اینکه اجازه بدی و بد اخلاقی نکنی.....تلویزیون رو واست روشن می کنم......دیگه حواست پرت
میشه من هم حسابی بدنت رو ماساژ می دم)
بعدش یه حمو آفتاب می گیریم



قصه حموم آی لی جون
