آیلاآیلا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

آیلا خانم

برف

تو مسیر برگشت از خونه مانی اینا تا انزدیکیای ایلام شما خواب بودی وقتی هم که می خوابی خیس عرق میشی ......شبه قبلش برف اومده بود مسیر کرمونشاه ایلام بسیار زیبا شده بود نزدیک تونل که شدیم برف خیلی زیاد بود جون می داد واسه برف بازی ...ماهم عاشق اینکار..... اما شما که تازه از خواب بیدار شده بودی....از ماشین بیرون نیومدی ...خاله حسنا وشهلا به نوبت شما رو نگه داشتن تا  ما هم یه کوچولو برف بازی کنیم دلم نیومد ازت عکس نگیرم این تنها کاری بودی که از دستم بر می اومد ...
26 بهمن 1392

از ایلام به اهواز

واسه نماز یه توقف کوتاه داشتیم...... شما تا اون وقت درخت رو از نزدیک لمس نکرده بودی....برات جالب بود انگار می دونستی این چیز رو اولین بار که تجربه می کنی ببین بابا چیکار کرده البته خودش اون پشت موشتا حواسش هست دیگه بسه بریم...سخنی از بابا.... ...
26 بهمن 1392

آیلا و بازی

مامان جون از تاب بازی به شرطی که با پاهات منو بزنی لذت می بری...همش هم می خندی وقتی خسته می شی دیگه نمی خندی... پرهام از اینا داشت....وقتی برات آهنگ می زدم دوس داشتی ......بعد که برگشتیم انصافا من فراموش کرده بودم ....اما بابا یادش بود یکیشو واست گرفت نی دونی چطور استفاده کنی؟؟؟؟؟ افرین .....اینطوریه...... e.......چیکار می کنی......این متود جدید........ این دلفین هم خیلی جالبه......شعر می خونه....رنگ و صدا حیوانات.......واسمشون به انگلیسی همینطور طرح سوال داره من حین غذا دادن به شما  شعرش رو واست می ذارم ما که با تل می حرفیدیم ....شما امون نمی دادی از بس تل رو می خواستی بابا هم واست خرید در ...
26 بهمن 1392

النگو

مامان جون النگوت به دستت خیلی ناز بود اما بابایی کلا مخالف پوشیدن زیور آلات واسه شما هستن... به دلایل امنیتی از طرفی هم زیور آلات بدل(بدلیجات) قشنگی خاصه خودشونو دارن اینا رو از نادری خریدیم.....رفته بودیم واسه شما نازدونه مرغ محلی بگیریم که گیرمون نیومد حالا هر روز یکیشونو می پوشی این دسبند رو خیلی راحت از دستت در میاری...نیست دستبنده...می کشی در میاد مبااااااااااااااااااااارکت باشه...عشقم ...
26 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آیلا خانم می باشد