آیلاآیلا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

آیلا خانم

یه کار جدید در اولین روز از 4 ماهگی

الهی دورت بگردم قربونت برم نازنین مخمرون مامان جون ظهر که میز نهار رو آماده می کردم ........بابا جون گفت ایلا دماغش میخاره؟؟؟؟؟؟؟ یه شکلک جالب در میاره......... خودم که اومدم دیدم ...دوس داشتم قورتت بدم مامان جون از ظهر به بعد ......از چیزی خوشت بیاد یا سرحال باشی این کار رو انجام می دی من با بطری دلستر سرو صدا می کردم که خوشت بیاد............تا بتونیم این کارت رو به کمک بابا جونی ثبت کنیم ...
26 بهمن 1392

حس وصف نشدنی

مامان جان از جمعه که 1392.6.29 بود شما یاد گرفتی وقتی به به می خوری با دستای نازنینت به صورت من چنگ بزنی.... آیلا عزیزم خیلی حس خوبیه که خودت صورتم رو لمس می کنی....اصلا قابل وصف نیست   اگه اجازه بدی یه عکس از اون روزی که دست نازت رو به صورتم زدی بگیرم بالاخره آروم شدی   ...
26 بهمن 1392

ای بابای شیطون

ببین مامان این بابای شما چطور سرگرمت می کنه؟!!!! تازه هر وقتم که می بوستت صورتت نقطه نقطه قرمز میشه ولی خودت دوس داری بابای بلاها سرت بیاره .......آخه تنهای خیلی ناراحت میشی و دل دماغ بازی با عروسکاتو نداری   ...
26 بهمن 1392

رقص

مامان جون گفتم کمی رقص کردی یاد بگیری ولی تو بیشتر دوس داری که .... اخم نکن... من واست نی نای نای می خونم توبرقص نه مامانم دیگه نزدیک دهنت نبر فقط جوراباتو تکون تکونشون بده نخیر شما کار خودتو می کنی ........انگار نه انگار من چی میگم گفتم مثل من نشی بلد نباشی میل خودته خانمی ...
26 بهمن 1392

قاشق واسه وقتی که خانم شی

آی لی جون با این جمله" از ماه 4 به بعد بچه توانی داره که اشیا را با دست نگه داره.....مادران بهتر است برای تقویت لامسه بچه ها  اشیا گوناگونی رو در دسترسشون قرار بدن" من هم قاشقت رو امتحان کردم اولش خوب بود ولی.... آره مادر جون می تونستی دسته قاشق رو تو دستت جابجا کنی.....یه لحظه که ته قاشق دستت بود... قاشق رو تا نزدیک گلوت وارد دهانت کرده بودی.......حالت اوغ بهت دست داد من یه کوچولو دست پاچه شدم.... وقاشقت رو فعلا حذف کردم تا بعد بوس ...
26 بهمن 1392

واکسن 4 ماهگی

  آره مامان جون هر وقت می خوام به مرکز بهداشت واسه واکسن ببریمت من خیلی دلهره دارم.... آخه خودم از آمپول وحشت دارم ....گلم تو هم که پاره تنمی ...واسه تو هم می ترسم بعد از وزن وقد ودور سرت....   نوبت به واکسنت رسید من که جرت ندارم بغلت کنم..بابا جون مرخصی ساعتی میگیره....که راحت شما رو ببریم و راحت هم برگردونیمت خونه... باباجون بغلت می گیره وخانم دکتر هم فونت می زنه....   البته هنوز واست نزدن......بعدش که قطره رو می خوری....واکسنت هم می زنن... گریه هات شروع میشه...دل ما هم بادیدن قیافت کباب میشه چون بعدش دو تایمون دور ورت هستیم دیگه نتونستیم ثبت وقایعش رو داشته باشیم ...
26 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آیلا خانم می باشد